مرتضى راوندى

520

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دانش عمومى ، و امنيت و آرامش را همراه آورد . در اين دوره ، پول وسيله مبادلهء عمومى گرديد تا حدى كه طبقهء نجبا هم نمىتوانستند از آن بگذرند . چون بازار تجاوز و غارتگرى كساد شده بود ، فئودالها ناچار بودند از بورژواهاى رباخوار قرض بخواهند . در حقيقت ، قبل از آنكه قصرهاى فئودالها به ضرب گلوله‌هاى توپ ، درهم فروريزد ، سكه‌هاى پول پيهاى مستحكم آن را سست و بىاعتبار ساخته بود . بتدريج ، مالكيت فئودالى كه بر مبناى حسب و نسب استوار بود ، جاى خود را به مالكيت خصوصى داد . غير از عوامل اقتصادى كه به اختصار گفته شد ، علل و عوامل فرعى ديگرى نيز به نهضت فكرى و اجتماعى اروپاييان كمك كرده است ؛ از آن جمله صنعت تهيهء كاغذ ، اختراع فن چاپ در آلمان ، انتشار كتب و احياء زبان و ادبيات ملى ، استفاده از قطب‌نما در كشتيرانى و كشف قاره‌ها و تمدنهاى جديد ، ترجمه و انتشار آثار فكرى يونانيان و مسلمانان ، و تدريس كتابهاى ارسطو ، افلاطون ، ابن رشد ، ابن سينا و زكرياى رازى و ديگران در دانشگاههاى فرنگ ، كشف باروت و ساعت پاندولى ، و آمد و رفت اروپاييان به ممالك شرق نزديك ، و علل و عوامل ديگر ، مجموعا به رستاخيز فكرى و اجتماعى اروپاييان كمك نمود . با گذشت زمان ، مذهب مقام و موقعيت ديرين خود را از دست داد ، دانشگاههاى جديدى به وجود آمد ، هرسال دانشمندان سنگ تازه‌اى در كاخ رفيع دانش بشرى به كار بردند ، دانشپژوهان فرضيه را با تجربه آزمودند . « جان كومينوس » سى سال از عمر خود را صرف اصلاح روشهاى آموزشى اروپا كرد . او خطاب به مردم آن دوران مىگفت : « . . . ما همگى اتباع يك جهان و همگى از يك خونيم ، تنفر از كسى به سبب آنكه در كشور ديگرى تولد يافته يا به زبان ديگرى سخن مىگويد يا دربارهء موضوعى عقيده‌اى متفاوت دارد ، نادانى عظيمى است . من از شما استدعا مىكنم ، روش خود را تغيير دهيد ؛ زيرا همهء ما بدون تفاوت انسانيم . بياييد تنها يك هدف ، يعنى سعادت بشر را در نظر داشته باشيم . بياييد هرگونه خودخواهى را به سبب زبان و مليت يا مذهب كنار بگذاريم . . . » « 75 » يكى از وقايع جالب اروپا در قرن سيزدهم استقرار مشروطيت در انگلستان است . مشروطيت انگلستان ، كه در حدود هفت قرن پيش صورت گرفت ، نخستين قدمى است كه بوسيلهء طبقات ممتاز براى مبارزه با حكومت فردى و تجديد قدرت شاه برداشته شد . تا سال 1213 م . مذاكرات امرا و بزرگان ، براى پايان دادن به استبداد شاه ، يعنى جان بىزمين ( جان سان‌تر ) جنبهء سرى و محرمانه داشت ، ولى از سال 1214 م . مبارزه علنى شد ، و طبقات ممتاز سوگند خوردند تا تسليم « جان » از پاى ننشينند . جان سرانجام حاضر به مذاكره شد ولى تسليم نگرديد . ولى بالاخره در اثر سرسختى و مبارزهء مداوم امرا ، تسليم نظر ايشان گرديد و فرمان كبير « ماگنا كارتا » را امضا كرد . مهمترين مواد اين فرمان به قرار زير است : 1 . حقوق و مزاياى ديرينهء روحانيون و امرا و بلاد تأييد مىشود . 2 . توقيف خودسرانه موقوف مىشود ؛ هيچ فرد آزادى را نمىتوان دستگير نمود ، يا به زندان انداخت يا جريمه كرد ، يا نفى بلد نمود ، يا زيانى بر او وارد آورد مگر به موجب

--> ( 75 ) . ويل دورانت ، آغاز عصر خرد ، ترجمهء اسماعيل دولتشاهى ، ص 619 ( به اختصار ) .